|
مطالب جغرافیایی
مطالب جغرافي
|
تمام دلنوشته هایم را در خاک خواهم کاشت .می دانم گل خواهند داد.ابر چشمانم را به باریدن می نشانم تا سبز شوداین دفتر احساس..... بگذار تنها یک گل از این دفتر بشکفد و آن هم با تمام صداقت تقدیم به تو . [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:4 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 17:59 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
همین که از طراوت حضورت دور شوم بدون چتر می روم زیر باران ها .همین که ساعتی خبری از تو نیابم می شوم دست به دامن قاصدک های پیام آور .همین که عطر بوی وفایت به مشامم نرسد می بویم آفتابگردان های باوفا را و می نگرم به شقایق هایی که همچون تواند .فقط آنهامی توانند سلام دهند .ای با وفاترین دوست . [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 11:35 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
وقتی کنارم هستی دردی را احساس نمی کنم .دیگر از ترس نمی ترسم .دیگر از مرگ نمی گریزم .به ماه و ستاره ها چشم نمی دوزم و از روزهای سفید عطری به یادگار نمی خواهم .با تو من از درخت سیب نمی پرسم چرا مهتاب زیباست و از شقایق ها سوال نمی کنم عشق چیست .به او بگو چرا مهتاب زیباست بگو عشق چیست و عاشق کیست .ماه را در دستانت بگیر و برایم حرف بزن . [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 14:54 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
مي دانم كه از هم دوريم و ميانمان فاصله است .مي دانم بين من و تو ديواريست به بلنداي آسمان اما براي با هم بودن نيازي در كنار هم بودن نيست .تو يادم كني و نكني من به يادت هستم .همانقدر كه دلهايمان پيش هم باشد كافيست .بگذار فاصله ها خود را به اين جدايي ها دلخوش كنند وقتي دلهايمان با هم است خيالي نيست . [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 16:49 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
آسمان ابری بود و دل من نازکتر از شیشه ودنیا مثل سنگ .با صدای وزش تند باد پریشان گشتم .من فراموش شدم در میان تب تند ساعت که پر از زمزمه های رفتن بود .کاش می شد محو شوم در تن تشنه یک بوته گل که پر از خاطره است .کاش می شد فراموش شوم تا به دور ترین نقطه این خاک بروم .ای خدا باور من چقدر معصوم است .
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 15:45 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
هنگام غروب با دل گرفته ام كنار پنجره مي روم .چشمانم را مي بندم و پرنده ي خيالم را پرواز مي دهم تا از اين شلوغي و هياهو به دشت سبز چشمانت پرواز كند .آنجا كه شقايق ها با نسيم مي رقصند .رها مي شوم مثل نسيم .مثل شقايق .من و اين گل هاي شقايق درد مشترك داريم.هر دو در اين دشت تنهاييم .نمي خواهم ولي دور مي شوم از دشت .از تو و شقايق هاي تنها .چقدر دلم گرفته . [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 14:11 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
پاكترين احساسم را تو از قلبم ربودي و زلال ترين اشكهايم را تو از ديدگانم جاري ساختي .تمام روزهايم را دلواپس تو بودم و در انتظار خبري از تو گذراندم و تمام شبهايم را با ياد تو تا سحر بيدار نشستم و اگر خواب چشمانم را ربود با انديشه تو به خواب رفتم و با فكر تو بر خاستم .اما افسوس تو سرابي بيش نبودي و من نمي دانم تاوان كدامين گناهم را دادم . [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 15:32 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
[ جمعه سوم تیر 1390 ] [ 13:3 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
دلم تنگ است برای روز های کودکی .برای کوچه های خاکی »دیوارهای کوتاه خانه ی همسایه که چهار دیواری اختیاری نبود و می شد روی پرچین نشست و لبخند همسایه را میزبان شد .دلم تنگ است برای درخت توتی که ریشه اش در خانه ی همسایه شاخ و برگ اش سایه بان حیاط ما و میوه اش مهمان همه ی محل بود ....آه چقدر دلم تنگ است ...دلتنگ کودکی ها و سادگی گمشده در ازدحام زمان .
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 15:59 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
چه خوب است که نیستی تا اشکهایم را ببینی و صدای شکستنم را بشنوی .بی تو نفسهایم در سینه حبس خواهند شد و کسی از من صدایی جز آه نخواهد شنید .بی تو صدایم در گلو مانده است .بی تو آسمان آبی و در یا زیبا نیست .بی تو هیچ رنگی جز سیاهی نیست .اما باید بروم .می دانم که باید رفت من می روم تا آرامش و آسایش را به تمام لحظات هدیه کنم .
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 16:10 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
خدایااگر زندگی دوباره ای داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز هم بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم بگویم که دوستتان دارم .خدایا اگر دل در سینه ام هم چنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع خورشید را به انتظار می نشستم . با اشک هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه گلبرگ هایش را احساس کنم .به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند نمی توانند عاشق باشند و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نمی توانند عاشق باشند . به هر کودکی دو بال می دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد .من دریافته ام که همگان می خواهند بر قله کوه زندگی کنند بی انکه بدانند خوشبختی واقعی درک عظمت کوه است .در یافته ام که یک انسان زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین نگاه کند که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پاهای خود بتایستد . [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:33 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
غمی بس درد ناک آسمان شهر دلم را تیره و تاریک ساخته .آخر مگر غم نمی داند که شهر من خود ویران گرداب است پس چرا می آید ؟آخر مگر غم خود نمی داند که دیگر جایی زخم نخورده درون سیمای این شهر نیست .آخر مگر نمی داند که این شهر خود اسیر ویرانی ست .پس چرا می آید ؟او را بگویید که دیگر چیزی برای او باقی نمانده .او را بپرسید ش که مگر سیاهی درد ناک آسمان این شهر دل را ندیده ؟او را بپرسید چرا می آید ؟پس چرا می آیی ای غم؟مگر نمی بینی که ویرانم ....ویران ترم نکن ...ویران ترم نکن .... [ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 11:53 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
وقتي بوي پيچك هاي عاشق به مشامم ميرسد احساس مي كنم كه بهشت مال من است. خودكارم را بر مي دارم و آنچه در ذهن دارم مي نويسم و سطـر سطـر سكوت را با نوشته هايـم مي شكنم .مي خواهم بنويسم از عشق و دوست داشتن مي خواهم بر هر چه سرديست خط بكشم .مي خواهم نفرين كنم بر هر آنكس كه بال پروازم را شكست. من ديگر اعتماد نمي كنم بر دوستي كه خنجر پنهان كرده است در آستين. مي خواهم به خلوت شبانه ام سري بزنم .مي خواهم بعد از چندين سال سلام كنم به رفيق لحظه هاي تنها يي ام .به آشناي اين دل اسيرم به عشق قديمي و پاكم كه سالهاي سال است در دل پنهان كرده ام و هنوز خاطرات كم از سالها لحظه ها و روزها در ذهنم باقي مانده است .مي خواهم سلام كنم به سپيدار بلند دوستي و عشق به تو كه شاه بيت غزل زندگيم هستي .اما ديگران نمي گذارند ...... [ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 23:30 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
سلام دوستای گل
امیدوارم همتون خوب باشین.امروز یک پست جداگانه گذاشتیم.البته مدیر وبلاگ نگذاشته. من یکی از دوستای تو وبلاگشم.چون امروز تولدش بود خواستم از طرف خودم شخصا بهش تبریک بگم. بهترین ها رو برات ارزو میکنم. به تمامه ارزوهات برسی. هیچ وقت غمگین نباشی. و..... از شما دوستان هم میخوام که هر طوری که میخوای این روزو براش بهترین روز کنین.البته با پیام های قشنگتون. موفق باشین. خداحافظ همگی. [ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 9:23 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
امروز عمر تقویم کوچک جیبی ام تمام میشود . دیگر کسی سراغی از او نمی گیرد. تمام دیشب تقویمم را ورق می زدم و به دنبال خودم می گشتم . دنبال روزی که یک سرو گردن از روزهای دیگر بالاتر باشد. دنبال روزی که من در ان کاری کرده باشم . کاری که ........ورق های تقویم من اما خالی و بی حوصله اند . هیچ جای آن هیچ خبری از من نیست . من هیچ روزی را امضا نکرده ام . هیچ روزی یاد من نمی افتد. امروز تقویم دیگر تازه متولد می شود مثل خود من . [ جمعه هجدهم شهریور 1390 ] [ 23:41 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
امروز خواستم مطلبي متفاوت از وبلاگم بنويسم .
من در ساحل در يا ايستاده ام و كشتي در كنارم بادبانهاي سفيدش را در نسيم ملايم صبحگاهي باز مي كند و عازم اقيانوس آبي مي گردد.كشتي زيبا و محكم است و من تا جايي كه كشتي مثل يك نقطه ابر مانندي مي شود و به جايي كه آسمان و در يا را به هم مي پيونددمي رسد آن را نظاره مي كنم .كسي در كنارم مي گويد :آنجا او رفته است .او فقط از ديدن من رفته است همين و بس .كشتي هنوز به همان بزرگي و قدرتي است كه در كنار من بود و هنوز هم مي تواند بار خود را به مقصد برساند .فقط در ذهن من كوچك شده است .درست لحظه اي كه يكي در كنار من مي گويدآنجا او رفته است.در آن سوي ديگر يكي آمدن او را تماشا مي كندو صداهايي خبر خوش امدن كشتي را پخش مي كندو اين همان مرگ است . در كنار مزارم نايست و گريه نكن من در آنجا حضور ندارم و هنوز نخوابيده ام من هزاران بادي هستم كه به هر سو مي وزد من همان بلوري هستم كه بر روي برفها مي درخشد [ چهارشنبه دوم شهریور 1390 ] [ 17:52 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
بیشترین تولید پسته بیشترین تولید خاویار
بیشترین تولید زعفران بیشترین وارد کننده گندم بیشترین فرار مغزها دقیق ترین تقویم دنیا (تقویم جلالی ) بیشترین مصرف تریاک و هروئین کهنترین امپراتوری جهان بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست ) بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاهها بیشترین رشد تعداد خودروهای گاز سوز [ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 16:27 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
نوشهر یکی از شهر های استان مازندران است.در طول جغرافیایی ۳۰»۵۱ درجه شمالی و ۳۹»۳۶ درجه شرقی قرار دارد.از شمال به دریای خزر از جنوب به رشته کوههای البرز شرق به شهرستان نور و از غرب به چالوس متصل است.قدیمی ترین نام نوشهر سنگ تجن میباشد.آغاز شکل گیری نوشهر از روستای گردکل و منطقه شهر پشت بوده است.که در مجاورت رودخانه گردکل در شمال مسیر راه سرتاسری کناره قرار داشته است.در زمان قاجاریه به لحاظ نزدیک بودن این روستا به دریا و مناسب بودن ساحل آن جهت پهلو گیری شناورهای تجاری مورد توجه شخصی به نام خاچیک قرار گرفته است.این منطقه محل مناسبی برای مبادله و حمل و نقل کالا میان ایران و روسیه شوروی و سبب رونق فعالیت های مختلف اقتصادی گردید.پس از مدتی مورد توجه حبیباله خان سردار خلعتبری تنکابنی قرار گرفت که به جهت آغاز فعالیت های عمرانی به حبیب آباد معروف شد.سپس به دهنو و در سال ۱۳۱۸ هجری شمسی و در زمان پهلوی اول با ایجاد بندر نوشهر و یک سلسله اقدامات عمرانی با هویت شهری در کنار بافت روستایی به نوشهر تغییر نام یافت. [ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 16:54 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم تا نگویی که دلم غافل از آن همه عهد و وفاست.خوب رویان همه گر بادل من خوب شوند خوب من با همه خوبان حساب تو جداست.
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 0:36 ] [ مهدي سمرقندي ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |